Archive for دسامبر, 2006

نعمت

شنبه, دسامبر 30th, 2006

وقتی تمرین می کنی و تذکر می دهی که هر وجودی نعمتی و رحمتی از جانب او است، نفس خبیث و شیطان رجیم، از در دیگری وارد می شود؛ هر گوشه ای را، و هر نقصانی و یا تحولی را، می خواهد با بهانه ای برای تو توجیه کند: که اینها آزمایش است و اینها از مراتب است و سر آخر، تو را پیش خودت بالا ببرد (تا محکمتر به زمینت زند!).
جز اینکه از او می رسد، دلیل و بهانه ای نباید جست؛ هر چه از دوست رسد، نیکو است، چون از دوست می رسد، نه چون این طور است و آن طور است!
و اگر بالا رفتنی هست، از نعمت ها و رحمت او است، نه بر عکس، و ظرفیت هم از او است و لیاقت هم از او است.
پناه بر خدا از وارونه دیدن و احولی!

زمان

سه شنبه, دسامبر 26th, 2006

مدت کوتاهی نیست که می خواهم بنویسم و به دلایل مختلف به تاخیر می افتد. آنقدر ادامه پیدا کرده و طولانی شده، و البته آنقدر در امور دیگر هم دارد همین اتفاق می افتد که دیگر خودش موضوعیت پیدا کرده است.
همین پست ساده هم، چندین بار بریده شده و به بهانه های مختلف، عقب افتاده است.
مدام وسواس چگونه نوشتن، در مقابل وسوسه نوشتن قرار می گیرد، و تا این جنگ و جدل به نتیجه برسد، اصل موضوع فراموش شده است.
اما مساله، فقط نوشتن نیست؛ این چالشی فراگیر و کلیدی است. مدت زیادی است که این مساله به این صورت ذهنم را مشغول کرده است: از یک طرف، برای تصمیم گرفتن، برای موضع گرفتن؛ برای انتخاب کردن، و کلا، برای اطمینان یافتن از مسیر، باید بسیار اندیشید، بسیار جستجو کرد، و شاید، این در و آن در زد؛ اما برای پیش رفتن، برای اینکه لااقل ظاهرا اصول متعارف زندگی رعایت شود، آنچنان باید عجله کرد و کوشید که فرصتی برای اندیشه نمی ماند: (ادامه…)

زندان

چهار شنبه, دسامبر 6th, 2006

دنیای تنگ و تاریکی است؛ هر تلاشی برای آلوده نشدن و رنج نکشیدن از آن انگار بی نتیجه است. مدتی است که می کوشم از خیلی از امور بر حذر باشم، خیلی چیزها را جدی نگیرم، برای خیلی از آنها ندوم، و تنها به مسیری که باید در آن باشم بیندیشم. اما هر طرف که می روی، غم است و ناراحتی، “من حیث لایحتسب”! این رنج و غم، گرفتاری، نفهمیدن ها، چپ چشمی ها و احولی ها، انگار در ذات این دنیا تنیده است. خلاصی از آن، خلاصی از دنیا است فقط .
بار پیش که این ابیات را می خواندم، گمانم این بود که مولوی، خواسته تعریفی کرده باشد از مرگ، و اینکه آنقدر ها هم ترسناک نیست، و مثالی زده باشد که مثلا، مگر زندانی ها که از زندان می رهند، ناراحت می شوند و … و این طور گفته باشد که مرگ چیز بدی نیست: (ادامه…)