عجب می گذرد…
چهار شنبه, ژانویه 30th, 2008برای انتقال بعضی مفاهیم، کلام بسیار ناتوان است؛ نمی دانم چه کلمه ای، یا عبارتی، می تواند رسا و روشن، کوتاهی عمر، تنگ بودن فرصت، و برگشت نا پذیر بودن لحظه هایی را که بی توقف می گذرند، نشان دهد.
آنقدر همه چیز در ذهن و خیال ما قیاسی شکل گرفته که نمی توان بعضی مفاهیم را با هیچ کلام و توصیفی منتقل کرد. اگر کلمه ای قرار است مفهومی را توضیح دهد، لابد پیش از آن خود کلمه تعریف شده، و برای تعریفش، و تقریب آن به ذهن، مفهوم یا مفاهیم دیگری شاهد بوده اند، و حالا در این میان، کلمه هایی مثل “بی مانند”، “دست نیافتنی”، “نایاب” و امثالهم، یک تناقض خواهند بود.
حاشیه رفتم؛ عمر عزیز و نایاب و برگشت ناپذیرمان می گذرد، و انگار نه انگار. برای خیلی از لحظه هایی که می رود و هیچ قیمتی هم برای بازخریدنش نیست، حتی حسرتی هم نمی خوریم