Archive for آگوست, 2009

معرفت عالم غیب

شنبه, آگوست 29th, 2009

این ها را زمانی که کتاب عوالم خیال را می خواندم، نوشته ام:
برای اعتقاد و حصول معرفت درباره عالم غیب، فراتر از قوه عقل را نیاز داریم. فهم من درباره معرفت به عالم غیب، این است که تفاوت این معرفت با علم و معرفت عقلی، در امکان ناپذیری حصول عقلی آن (معرفت) به طور عام و بدون پیش فرض است. لا اقل اینکه، عقل نمی تواند امکان وجودی فراتر از ادراک خود را رد کند؛ این به نوعی، همان امر “شناخت ناپذیری خداوند” و به تبع آن، عالم غیب است:(نقل از “Imaginal Worlds”، نوشته “William C. Chittick”):
“In the terminology of Kalām, God’s unknowability and transcendence are referred to as tanzīh, or “incomparability.” This is to say that God cannot be compared with anything. No existent thing stands on a par with wujūd. The only fully adequate knowledge of the Real is admission of ignorance.[...] the theologians based their analysis of the divine nature on rational analysis, and reason (‘aql) understands only what God is not. Standing on its own legs, reason can acquire no positive knowledge of God’s attributes.”
یعنی، بالاترین شناخت عقلی از این امر، تنها از جنس نفی (تنزیه) است. این شناخت ناپذیری، تابعی از فرض نیست. امکان شناخت و ادراک عقلی از آنچه فرای شمول عقل است، محال است!
“Hence it must seek help from scripture to gain knowledge of what God is.”
و نهایتا، عقل تنها می تواند بفهمد که برای دریافت این نوع شناخت، انسان باید از جای دیگری (غیر از استدلال عقل) بهره برد:
عقل جزوی هم‌چو برقست و درخش///در درخشی کی توان شد سوی وخش
نیست نور برق بهر رهبری ///بلک امریست ابر را که می‌گری
برق عقل ما برای گریه است ///تا بگرید نیستی در شوق هست
عقل رنجور آردش سوی طبیب///لیک نبود در دوا عقلش مصیب

آرزوهای بلند

یکشنبه, آگوست 23rd, 2009

دو هفته ای شده که امیر، با سلام و صلوات “راه” افتاده :) گاهی آنقدر از راه رفتن خودش کیف می کند که از ذوق، تعادلش را از دست می دهد و می افتد.
بقیه آرزوهایش هم انگار همین طور است؛ از تلویزیون، فواره، گربه، و هزار چیز دم دستی، آن چنان خوشحال می شود که نگو! اخیرا هم که متوجه “ممنوع” شده، لذت کارهای ممنوع را هم فهمیده: وقتی هفته قبل گذاشتم با لپ تاپم هر جور می خواهد کلنجار برود، ناگهان آنقدر هیجانزده شده بود که نمی دانست حالا که آن را در اختیار دارد، چه بلایی می خواهد سرش بیاورد!
گاهی فکر می کنم اگر همه آرزوهای ما از همین جنس باشد، بازنده بزرگی هستیم. به هر حال آرزوهای دست یافتنی، یا آن چیزی که بغل دستی های ما یا بزرگ تر های ما دارند یا به آن رسیده اند، خیلی بزرگ نیست؛ دم دستی است.
این دنیا، جای بزرگ شدن نیست، یا عمر گذراندن. جای آرزو کردن است، آرزوهای دست نیافتنی، آرزوهای نامتناهی، آرزوی آنچه در وهم ناید!
دنیای کوچکی است: اللهم اجعل غنای فی نفسی

انجام وظیفه

جمعه, آگوست 14th, 2009

طرف را آورده اند در دادگاه، شرح دقیق و کاملی از وظایف یک سفارت خانه را در مورد وقایع کشور میزبان ارائه می کند. الحق می شد نت برداری هم کرد از بس منظم بود و به خصوص چون اطلاعات داخلی سفارت بریتانیا بود، به عنوان یک نمونه کلاسیک از وظایف نمایندگی دیپلماتیک ارزشمند هم بود.
بماند؛ فقط من در حیرتم که اگر سفارت های ایران این کارها را نمی کنند، پس دقیقا دارند چه می کنند، و اگر اینها جاسوسی است، پس چه دیپلمات هایی هستند جاسوس های ایرانی!

آقای آدام اسمیت از چه کسی دستور می گیرد؟

دوشنبه, آگوست 10th, 2009

کودتای مخملی 22 خرداد (به قول فارس ;) ) یا همان جنبش سبز، فارغ از همه حواشی و مسائل پیش آمده، از یک حیث برای من بسیار جالب بوده است.
سنت چنین حرکت هایی، به خصوص وقتی گستره مخاطبین چنین وسیع (مثلا مانند راهپیمایی روز 25 خرداد) باشد، این بوده که رهبری یا مرکز رهبری ای درباره اینکه تصمیم بعدی چیست، نقش اول را ایفا می کرده و او بوده که به قول معروف به جریان “خط” می داده است.
اتفاق جالبی که افتاده و شاید پیش از این، تنها در حد یک تخیل نظری برای برخی قابل تصور بوده، فعال شدن مجموعه ای از ابزارهای ارتباطی در کنار تجربه های قبلی استفاده از آنها در جهت خلق یک مفهوم جدید بود. در واقع، مردم (یا همان به اصطلاح معترضان ;) ) پیش از این در موقعیت های مختلفی یاد گرفته بودند که از ایمیل، شبکه های اجتماعی، تلفن، احیانا اس ام اس، بلوتوث، و خلاصه انواع رسانه های مشابه چگونه استفاده کنند. این یادگیری، با خوراکی مثل انواع جوک و مطالب و محتویات مشابه تمرین هم شده بود و به اصطلاح مردم دیگر “وارد” بودند که چطور فیلم فلان موضوع را برای هم بفرستند، یا فوری و هنوز تیتراژ تمام نشده، جوک جدید یوزارسیف را برای فلان رفیق فوروارد کنند.
حالا همه این ابزارها و آن تمرین ها، ناگهان به کار افتاد تا مردمی را که بالاجبار دیگر به سران یا رهبرانشان دسترسی درست و حسابی نداشتند، از سردرگمی خارج کند. از یک طرف، ابزارها آماده بود و قبلا برای مصارف دیگری هم استفاده شده بود. ولی واقعا اگر صدا و سیما و بقیه رسانه های سنتی و رسمی همان روزهای اول مردم را عادت می دادند که مثلا شبها ساعت 10 آقای موسوی می آید و در تلویزیون در مورد اعتراضاتش به انتخابات صحبت و اعلام نظر می کند، آیا مردم به این شیوه از راهبری می رسیدند؟ این قطع ارتباط، عملا و ناخواسته به خلق این نهاد جدید، که من اسمش را می گذارم “دست نامرئی آدام اسمیت در سیاست”، منجر شد.
حالا البته از کسانی که نمی توانستند ماجرای دست نامرئی قبلی آقای آدام اسمیت را در اقتصاد درک کنند، به طریق اولی انتظار نمی رود که متوجه این دست جدید بشوند! آنها هنوز دنبال این هستند که بفهمند این آدام اسمیت کیست و کجا پنهان شده و از چه کسی دستور می گیرد؟
اما اگر کمی مدل سازانه به موضوع نگاه کنیم، عملا به نقطه ای رسیده ایم که مردم، یا تعداد زیادی از نماینده های گروه های مختلفشان، بواسطه دسترسی به اینترنت و ابزارهای اطلاع رسانی مختلف، نظر و خواسته خود را در یکی از رسانه های در اختیارشان طرح یا به قولی “عرضه” می کنند. این نظر، در نقاطی مثل “بالاترین” یا در کامنت ها و بحث های پای یک نوشته، مطرح و باز توسط خودشان، چکش خوری می شود. این همان بخشی است که نقشی معادل بازار را در این هم اندیشی بزرگ به عهده گرفته است. تفاوت فاحشی که نسبت به گذشته پیش آمده، در سرعت اطلاع رسانی و امکان پاسخگویی است. وقتی همه پای اینترنت هستند یا کسی را می شناسند که پای اینترنت است، انگار همه در یک جلسه مشترک حضور دارند. حالا است که می شود جلسه ای با حضور میلیون ها نفر تشکیل داد و تصمیم گرفت که به نماز جمعه برویم یا نه! و البته این سرعت اطلاع رسانی امکانپذیری برقراری “تعادل” یا همان “جمع بندی آخر جلسه” را ممکن کرده است.
اینجا است که “موسوی” هم باید یک نفر را داشته باشد تا برایش بگوید در فیس بوک و توییتر و بالاترین، چه خبر است؛ تا او عقب نماند و همراه شود (البته همراه شدن او، هنوز نقش یکپارچه سازی را ایفا می کند، ولی دیگر او تصمیم گیر نیست، تابع تصمیمات است).
طبیعتا با چنین وضعیتی، باید هم انتظار داشته باشیم “اینترنت” متهم ردیف اول باشد و مباشران و معاونانش نیز همه تسهیل کنندگان ارتباط و اطلاع رسانی، مثل مترجم گوگل، ایمیل، توییتر و فیس بوک باشند.