آقای آدام اسمیت از چه کسی دستور می گیرد؟
کودتای مخملی 22 خرداد (به قول فارس
) یا همان جنبش سبز، فارغ از همه حواشی و مسائل پیش آمده، از یک حیث برای من بسیار جالب بوده است.
سنت چنین حرکت هایی، به خصوص وقتی گستره مخاطبین چنین وسیع (مثلا مانند راهپیمایی روز 25 خرداد) باشد، این بوده که رهبری یا مرکز رهبری ای درباره اینکه تصمیم بعدی چیست، نقش اول را ایفا می کرده و او بوده که به قول معروف به جریان “خط” می داده است.
اتفاق جالبی که افتاده و شاید پیش از این، تنها در حد یک تخیل نظری برای برخی قابل تصور بوده، فعال شدن مجموعه ای از ابزارهای ارتباطی در کنار تجربه های قبلی استفاده از آنها در جهت خلق یک مفهوم جدید بود. در واقع، مردم (یا همان به اصطلاح معترضان
) پیش از این در موقعیت های مختلفی یاد گرفته بودند که از ایمیل، شبکه های اجتماعی، تلفن، احیانا اس ام اس، بلوتوث، و خلاصه انواع رسانه های مشابه چگونه استفاده کنند. این یادگیری، با خوراکی مثل انواع جوک و مطالب و محتویات مشابه تمرین هم شده بود و به اصطلاح مردم دیگر “وارد” بودند که چطور فیلم فلان موضوع را برای هم بفرستند، یا فوری و هنوز تیتراژ تمام نشده، جوک جدید یوزارسیف را برای فلان رفیق فوروارد کنند.
حالا همه این ابزارها و آن تمرین ها، ناگهان به کار افتاد تا مردمی را که بالاجبار دیگر به سران یا رهبرانشان دسترسی درست و حسابی نداشتند، از سردرگمی خارج کند. از یک طرف، ابزارها آماده بود و قبلا برای مصارف دیگری هم استفاده شده بود. ولی واقعا اگر صدا و سیما و بقیه رسانه های سنتی و رسمی همان روزهای اول مردم را عادت می دادند که مثلا شبها ساعت 10 آقای موسوی می آید و در تلویزیون در مورد اعتراضاتش به انتخابات صحبت و اعلام نظر می کند، آیا مردم به این شیوه از راهبری می رسیدند؟ این قطع ارتباط، عملا و ناخواسته به خلق این نهاد جدید، که من اسمش را می گذارم “دست نامرئی آدام اسمیت در سیاست”، منجر شد.
حالا البته از کسانی که نمی توانستند ماجرای دست نامرئی قبلی آقای آدام اسمیت را در اقتصاد درک کنند، به طریق اولی انتظار نمی رود که متوجه این دست جدید بشوند! آنها هنوز دنبال این هستند که بفهمند این آدام اسمیت کیست و کجا پنهان شده و از چه کسی دستور می گیرد؟
اما اگر کمی مدل سازانه به موضوع نگاه کنیم، عملا به نقطه ای رسیده ایم که مردم، یا تعداد زیادی از نماینده های گروه های مختلفشان، بواسطه دسترسی به اینترنت و ابزارهای اطلاع رسانی مختلف، نظر و خواسته خود را در یکی از رسانه های در اختیارشان طرح یا به قولی “عرضه” می کنند. این نظر، در نقاطی مثل “بالاترین” یا در کامنت ها و بحث های پای یک نوشته، مطرح و باز توسط خودشان، چکش خوری می شود. این همان بخشی است که نقشی معادل بازار را در این هم اندیشی بزرگ به عهده گرفته است. تفاوت فاحشی که نسبت به گذشته پیش آمده، در سرعت اطلاع رسانی و امکان پاسخگویی است. وقتی همه پای اینترنت هستند یا کسی را می شناسند که پای اینترنت است، انگار همه در یک جلسه مشترک حضور دارند. حالا است که می شود جلسه ای با حضور میلیون ها نفر تشکیل داد و تصمیم گرفت که به نماز جمعه برویم یا نه! و البته این سرعت اطلاع رسانی امکانپذیری برقراری “تعادل” یا همان “جمع بندی آخر جلسه” را ممکن کرده است.
اینجا است که “موسوی” هم باید یک نفر را داشته باشد تا برایش بگوید در فیس بوک و توییتر و بالاترین، چه خبر است؛ تا او عقب نماند و همراه شود (البته همراه شدن او، هنوز نقش یکپارچه سازی را ایفا می کند، ولی دیگر او تصمیم گیر نیست، تابع تصمیمات است).
طبیعتا با چنین وضعیتی، باید هم انتظار داشته باشیم “اینترنت” متهم ردیف اول باشد و مباشران و معاونانش نیز همه تسهیل کنندگان ارتباط و اطلاع رسانی، مثل مترجم گوگل، ایمیل، توییتر و فیس بوک باشند.
سپتامبر 8th, 2009 at 7:20 ق.ظ
سلام آسید ماجد. من شما را می شناسم ولی شما من را نمی شناسید! راز پیدا کردن این وبگاه شما بر می گرده به جستجو در مورد گواه تدبیر. شناختم از شما هم بر می گرده به انرژی اتمی که سال پیش دانشگاهی رو اونجا گذرونده اید و من هم تمام دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی رو. البته از قبلش هم وقتی دبیرستان نور بودید هم آمارتون رو داشتیم. چون من برادر و پسرخاله ام (سید محمود رضا اسلامی) هم آنجا درس خوانده اند. به هر حال برام جالب بود که با گوگلی کردن کلمه «گواه تدبیر» وبگاه شما سومین لینک یافته شده بود! راستی روزهای ماه رمضان بر شما مبارک باشه و اینکه در مورد این مطلبتون نکته ای دارم؛ اگر کسی بگوید من اقتصاد را قبول ندارم و چه و چه طبق قانون کلاسیک ها از نظام اقتصادی بیرون می افتد… اگر کسی هم بگوید من صدا و سیما رو قبول ندارم ممکن است فعل و انفعالاتی رخ دهد… البته صداوسیما می تواند پاچه خواری کرده و با التماس یک شخص را جلوی دوربین ببرد ولی وقتی فردی به طور پیش فرض می خواهد القا کند کلام من سانسور شده مادرزاد است آیا می توان برایش خیری اندیشید چه که این کار او تمام شر را خود آغازگر است! از صدا و سیما هم که بگذریم(با صداوسیما قرارداد فدایت شوم نبسته ام!) می رسیم به رسانه های چوبی(کاغذی) که موسوی عزیز در بیست سال سکوتش از آن ها نیز برخوردار بود ولی دریغ از گفتگویی… فارغ از این نکته خداوند انشاءالله بیشتر توفیقتان دهد هر جا که هستید. فکر کنم یه کوچولو هم دارید، آنطوری که در مطالب خواندم. خداوند به شما ببخشد. والسلام.
سپتامبر 11th, 2009 at 2:04 ب.ظ
جناب امامی رضوی، سلام و ممنون از لطفتان
این قانون کلاسیک ها را که گفتید چیزی در موردش نمی دانم، اما به گمانم در مورد دو موضوع مختلف قیاس مع الفارقی انجام داده اید. مخالفت با یک نظریه علمی، موضوع متفاوتی است نسبت به نقد داشتن یا حتی نپذیرفتن رویه یک سازمان اجرایی. این نگاه خیر و شری هم باز موضوع جالبی است که نمی دانم چرا در هر بحثی، به جای نقد مصداقی، به عنوان طبقه بندی کلی و “فصل الخطابی” مورد استفاده قرار می گیرد.