آرزوهای بلند

دو هفته ای شده که امیر، با سلام و صلوات “راه” افتاده :) گاهی آنقدر از راه رفتن خودش کیف می کند که از ذوق، تعادلش را از دست می دهد و می افتد.
بقیه آرزوهایش هم انگار همین طور است؛ از تلویزیون، فواره، گربه، و هزار چیز دم دستی، آن چنان خوشحال می شود که نگو! اخیرا هم که متوجه “ممنوع” شده، لذت کارهای ممنوع را هم فهمیده: وقتی هفته قبل گذاشتم با لپ تاپم هر جور می خواهد کلنجار برود، ناگهان آنقدر هیجانزده شده بود که نمی دانست حالا که آن را در اختیار دارد، چه بلایی می خواهد سرش بیاورد!
گاهی فکر می کنم اگر همه آرزوهای ما از همین جنس باشد، بازنده بزرگی هستیم. به هر حال آرزوهای دست یافتنی، یا آن چیزی که بغل دستی های ما یا بزرگ تر های ما دارند یا به آن رسیده اند، خیلی بزرگ نیست؛ دم دستی است.
این دنیا، جای بزرگ شدن نیست، یا عمر گذراندن. جای آرزو کردن است، آرزوهای دست نیافتنی، آرزوهای نامتناهی، آرزوی آنچه در وهم ناید!
دنیای کوچکی است: اللهم اجعل غنای فی نفسی

Leave a Reply