معرفت عالم غیب

این ها را زمانی که کتاب عوالم خیال را می خواندم، نوشته ام:
برای اعتقاد و حصول معرفت درباره عالم غیب، فراتر از قوه عقل را نیاز داریم. فهم من درباره معرفت به عالم غیب، این است که تفاوت این معرفت با علم و معرفت عقلی، در امکان ناپذیری حصول عقلی آن (معرفت) به طور عام و بدون پیش فرض است. لا اقل اینکه، عقل نمی تواند امکان وجودی فراتر از ادراک خود را رد کند؛ این به نوعی، همان امر “شناخت ناپذیری خداوند” و به تبع آن، عالم غیب است:(نقل از “Imaginal Worlds”، نوشته “William C. Chittick”):
“In the terminology of Kalām, God’s unknowability and transcendence are referred to as tanzīh, or “incomparability.” This is to say that God cannot be compared with anything. No existent thing stands on a par with wujūd. The only fully adequate knowledge of the Real is admission of ignorance.[...] the theologians based their analysis of the divine nature on rational analysis, and reason (‘aql) understands only what God is not. Standing on its own legs, reason can acquire no positive knowledge of God’s attributes.”
یعنی، بالاترین شناخت عقلی از این امر، تنها از جنس نفی (تنزیه) است. این شناخت ناپذیری، تابعی از فرض نیست. امکان شناخت و ادراک عقلی از آنچه فرای شمول عقل است، محال است!
“Hence it must seek help from scripture to gain knowledge of what God is.”
و نهایتا، عقل تنها می تواند بفهمد که برای دریافت این نوع شناخت، انسان باید از جای دیگری (غیر از استدلال عقل) بهره برد:
عقل جزوی هم‌چو برقست و درخش///در درخشی کی توان شد سوی وخش
نیست نور برق بهر رهبری ///بلک امریست ابر را که می‌گری
برق عقل ما برای گریه است ///تا بگرید نیستی در شوق هست
عقل رنجور آردش سوی طبیب///لیک نبود در دوا عقلش مصیب

Leave a Reply