یک بام و دو هوا
چهار شنبه, فوریه 24th, 2010یک دورانی، زمان دبیرستان و بعد دانشگاه، با گروهی از رفقا پیگیر دغدغه های مشترکی بودیم.
امشب فیلم کوی دانشگاه را که دیدم، در ذهنم مرور سریعی شد از آن دوران. از حساسیت هایمان، و حرفهای مشترکمان با رفقا. و اینکه چقدر می شود دو نفر احساس اشتراک کنند، در حالی که نادانسته ذهنیت ها و باورهای کاملا متفاوتی دارند.
حجم دوگانگی و اختلاف در باورهای ما، هنوز هم برایم باورنکردنی است. اینکه می شود یک اسرائیلی، به یک فلسطینی “ظلم” کند، ولی همان رفتار، و شدیدتر از آن، در جای دیگری، ممدوح و بلکه واجب باشد. می شود از دیدن “آن” ظلم، متاثر شد، ولی همان حالت روحی در دیدن “این” رفتار را احساساتی شدن نامید.
که اگر کسی “آن”جا دغدغه و احساسات ما را نقدی کرد، او را بی ایمان، غربزده، یا به دور از آزادگی و انسانیت بدانیم، اما “این”جا، تاثر و تالم یک دوست را، دوری او از عقلانیت بنامیم.
می شود دستاورد “آریل شارون” را، با آن اعتقاد راسخ برای حفظ حکومت یهود، “جاودانگی خونبار” نامید و “آن” حکومتی را که ارزش ها را و درستی رفتارها را با ماندگاری خویش می سنجد، تحریف شده و ماکیاولیست دانست، اما حفظ “این” یکی را بر بدیهیات اخلاق و فطرت تقدم داد.
و با همه اینها هنوز از اصولگرایی حرف زد و از حریف درباره “مبانی”اش پرسید!