<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سید ماجد طاهری &#187; عمومی</title>
	<atom:link href="http://majed.taheri.ir/notes/category/general/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://majed.taheri.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 13 Apr 2010 20:05:26 +0000</lastBuildDate>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.3</generator>
		<item>
		<title>حاج آقا</title>
		<link>http://majed.taheri.ir/notes/2010/04/14/132/</link>
		<comments>http://majed.taheri.ir/notes/2010/04/14/132/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Apr 2010 20:05:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>majed</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://majed.taheri.ir/?p=132</guid>
		<description><![CDATA[از &#8220;بالا&#8221; پیش نماز تازه فرستادن برای مسجد محلشون. گفته برای من باید خونه بگیرین نزدیک دانشگاه پسرم، پونک. ظهر و عصرم نمی تونم بیام، مغرب و عشا، ماهی 500 تومن، خیرشو ببینی. گفتن حاجی نداریم، به پیش نماز ظهر و عصر هم 150 میدیم، شما هم همینو بگیر، خلاصه &#8220;ستاد فلان و بهمان و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از &#8220;بالا&#8221; پیش نماز تازه فرستادن برای مسجد محلشون.<br />
گفته برای من باید خونه بگیرین نزدیک دانشگاه پسرم، پونک. ظهر و عصرم نمی تونم بیام، مغرب و عشا، ماهی 500 تومن، خیرشو ببینی.<br />
گفتن حاجی نداریم، به پیش نماز ظهر و عصر هم 150 میدیم، شما هم همینو بگیر، خلاصه &#8220;ستاد فلان و بهمان و احیای نماز و اسلام و مسلمین&#8221; میونداری کرده و حاجی به یه رقمی رضایت داده.<br />
شب اول اومده گفته مداح و واعظ رو چقدر میدین؟ گفتن فلان. فرمودن &#8220;به فضل خدا، هم خوش صحبتم، هم صدام خوبه. دیگه بدین خودم، لازم نیست کسی بیاد&#8221;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://majed.taheri.ir/notes/2010/04/14/132/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک بام و دو هوا</title>
		<link>http://majed.taheri.ir/notes/2010/02/24/126/</link>
		<comments>http://majed.taheri.ir/notes/2010/02/24/126/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Feb 2010 20:43:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>majed</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://majed.taheri.ir/?p=126</guid>
		<description><![CDATA[یک دورانی، زمان دبیرستان و بعد دانشگاه، با گروهی از رفقا پیگیر دغدغه های مشترکی بودیم. امشب فیلم کوی دانشگاه را که دیدم، در ذهنم مرور سریعی شد از آن دوران. از حساسیت هایمان، و حرفهای مشترکمان با رفقا. و اینکه چقدر می شود دو نفر احساس اشتراک کنند، در حالی که نادانسته ذهنیت ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک دورانی، زمان دبیرستان و بعد دانشگاه، با گروهی از رفقا پیگیر دغدغه های مشترکی بودیم.<br />
امشب فیلم کوی دانشگاه را که دیدم، در ذهنم مرور سریعی شد از آن دوران. از حساسیت هایمان، و حرفهای مشترکمان با رفقا. و اینکه چقدر می شود دو نفر احساس اشتراک کنند، در حالی که نادانسته ذهنیت ها و باورهای کاملا متفاوتی دارند.<br />
حجم دوگانگی و اختلاف در باورهای ما، هنوز هم برایم باورنکردنی است. اینکه می شود یک اسرائیلی، به یک فلسطینی &#8220;ظلم&#8221; کند، ولی همان رفتار، و شدیدتر از آن، در جای دیگری، ممدوح و بلکه واجب باشد. می شود از دیدن &#8220;آن&#8221; ظلم، متاثر شد، ولی همان حالت روحی در دیدن &#8220;این&#8221; رفتار را احساساتی شدن نامید.<br />
که اگر کسی &#8220;آن&#8221;جا دغدغه و احساسات ما را نقدی کرد، او را بی ایمان، غربزده، یا به دور از آزادگی و انسانیت بدانیم، اما &#8220;این&#8221;جا، تاثر و تالم یک دوست را، دوری او از عقلانیت بنامیم.<br />
می شود دستاورد &#8220;آریل شارون&#8221; را، با آن اعتقاد راسخ برای حفظ حکومت یهود، &#8220;جاودانگی خونبار&#8221; نامید و &#8220;آن&#8221; حکومتی را که ارزش ها را و درستی رفتارها را با ماندگاری خویش می سنجد، تحریف شده و ماکیاولیست دانست، اما حفظ &#8220;این&#8221; یکی را بر بدیهیات اخلاق و فطرت تقدم داد.<br />
و با همه اینها هنوز از اصولگرایی حرف زد و از حریف درباره &#8220;مبانی&#8221;اش پرسید!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://majed.taheri.ir/notes/2010/02/24/126/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>العاقل یکفیه الاشاره</title>
		<link>http://majed.taheri.ir/notes/2009/09/18/121/</link>
		<comments>http://majed.taheri.ir/notes/2009/09/18/121/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 Sep 2009 18:47:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>majed</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://majed.taheri.ir/?p=121</guid>
		<description><![CDATA[اثبات فرض، هنر چشمگیری نیست. نتیجه گیری از لافرض هم، به همان میزان تلاشی بیهوده است. اگر من در چارچوبی می اندیشم و از آن نتیجه ای می گیرم، این نتیجه وابسته به همان چارچوب است. گاهی بعضی نکات چنان بدیهی است و چنان برای اقناع طرف روبرو، اغوا می شوم، که این مبانی ساده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اثبات فرض، هنر چشمگیری نیست. نتیجه گیری از لافرض هم، به همان میزان تلاشی بیهوده است. اگر من در چارچوبی می اندیشم و از آن نتیجه ای می گیرم، این نتیجه وابسته به همان چارچوب است.<br />
گاهی بعضی نکات چنان بدیهی است و چنان برای اقناع طرف روبرو، اغوا می شوم، که این مبانی ساده را فراموش می کنم. این، بیش از هر چیز در مورد دوستانی که بدیشان تعلق خاطر دارم اتفاق می افتد، و من به گمان اینکه با یک اشاره ایشان را هم از خطایی فاحش می رهانم، به خودآزاری می افتم.<br />
این تجربه ها، من را به این نتیجه رسانده که بحث در چارچوب های ناهماهنگ بسیار بی نتیجه است. حرص اقناع و استدلال اگرچه همیشه وسوسه انگیز است، اما فرصت کوتاه و اندکم را می گیرد و نهایتا من را با این سوال مبنایی مواجه می کند که آیا مسئولیتی در قبال چنین افکاری دارم یا نه، و اگر دارم، به چه میزان؟<br />
واقعیت آن است که عملا چنین مسئولیتی را اگر هم پیش از این برای خودم قائل بودم، الان به میزان زیادی نظرم تغییر کرده؛ اصرار و ابرام در بحث، تنها در صورتی که بحث در حال پیشرفت باشد مطلوب است، اگر نه تاکید و تکرار استدلال ها و شواهد چندگانه، اگر به دلیل تعصب طرف بحث مورد نیاز باشد، نهایتا هم بی نتیجه است و الحق &#8220;العاقل یکفیه الاشاره&#8221;.<br />
آنچه نهایتا ممکن است در اختیار ما باشد، بیان است. فهمیدن، تدبر به دور از تعصب، و پذیرش، خارج از عهده ما است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://majed.taheri.ir/notes/2009/09/18/121/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تراژدی در برنامه کودک</title>
		<link>http://majed.taheri.ir/notes/2009/09/13/118/</link>
		<comments>http://majed.taheri.ir/notes/2009/09/13/118/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 00:33:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>majed</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://majed.taheri.ir/?p=118</guid>
		<description><![CDATA[مجری: بچه ها، می دونین توی این شبهای قدر، همه ما باید دعا کنیم، و هر چیزی رو که می خوایم از خدا بخوایم. [بچه ها وارفته و نا امید نگاه می کنند] مجری: بچه ها، یه جیز جالبو می دونستین؟ [هیجانی همراه سوال وارد چهره بچه ها می شه] مجری ادامه میده: من خیلی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مجری: بچه ها، می دونین توی این شبهای قدر، همه ما باید دعا کنیم، و هر چیزی رو که می خوایم از خدا بخوایم.<br />
[بچه ها وارفته و نا امید نگاه می کنند]<br />
مجری: بچه ها، یه جیز جالبو می دونستین؟<br />
[هیجانی همراه سوال وارد چهره بچه ها می شه]<br />
مجری ادامه میده: من خیلی از آرزو هام رو توی همین شب ها از خدا گرفتم.<br />
[و بچه ها دوباره به حالت قبل بر میگردن]<br />
مجری: البته ممکنه بعضی دعاهای ما مستجاب نشه. ولی باید بدونیم که اگر دعامون مستجاب نشه، حتما به صلاحمون نبوده!<br />
[یکی از بچه ها بلند میشه که بره و بقیه هم ملتمسانه مجری رو نگاه می کنن]<br />
مجری: علی جون کجا میری؟ بیا بشین اینجا میخوایم یه کار خیلی خوب بکنیم، باشه؟<br />
بچه ها [با هیجان فراوان و خوشحالی از اینکه بالاخره شاید قراره تام و جری یا برنامه دیگه ای پخش بشه]: باشه!<br />
مجری: یه کار خیلی خوب و جالب، تازه کلی هم ثواب داره! چه کاری؟ صلوات! پس حالا همه با هم یه صلوات بلند می فرستیم! اللهم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://majed.taheri.ir/notes/2009/09/13/118/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معرفت عالم غیب</title>
		<link>http://majed.taheri.ir/notes/2009/08/29/113/</link>
		<comments>http://majed.taheri.ir/notes/2009/08/29/113/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 00:22:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>majed</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://majed.taheri.ir/?p=113</guid>
		<description><![CDATA[این ها را زمانی که کتاب عوالم خیال را می خواندم، نوشته ام: برای اعتقاد و حصول معرفت درباره عالم غیب، فراتر از قوه عقل را نیاز داریم. فهم من درباره معرفت به عالم غیب، این است که تفاوت این معرفت با علم و معرفت عقلی، در امکان ناپذیری حصول عقلی آن (معرفت) به طور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em> این ها را زمانی که کتاب عوالم خیال را می خواندم، نوشته ام:</em><br />
برای اعتقاد و حصول معرفت درباره عالم غیب، فراتر از قوه عقل را نیاز داریم. فهم من درباره معرفت به عالم غیب، این است که تفاوت این معرفت با علم و معرفت عقلی، در امکان ناپذیری حصول عقلی آن (معرفت) به طور عام و بدون پیش فرض است. لا اقل اینکه، عقل نمی تواند امکان وجودی فراتر از ادراک خود را رد کند؛ این به نوعی، همان امر &#8220;شناخت ناپذیری خداوند&#8221; و به تبع آن، عالم غیب است:(نقل از &#8220;Imaginal Worlds&#8221;، نوشته &#8220;William C. Chittick&#8221;):<br />
&#8220;In the terminology of Kalām, God&#8217;s unknowability and transcendence are referred to as tanzīh, or &#8220;incomparability.&#8221; This is to say that God cannot be compared with anything. No existent thing stands on a par with wujūd. The only fully adequate knowledge of the Real is admission of ignorance.[...] the theologians based their analysis of the divine nature on rational analysis, and reason (&#8216;aql) understands only what God is not. Standing on its own legs, reason can acquire no positive knowledge of God&#8217;s attributes.&#8221;<br />
یعنی، بالاترین شناخت عقلی از این امر، تنها از جنس نفی (تنزیه) است. این شناخت ناپذیری، تابعی از فرض نیست. امکان شناخت و ادراک عقلی از آنچه فرای شمول عقل است، محال است!<br />
&#8220;Hence it must seek help from scripture to gain knowledge of what God is.&#8221;<br />
و نهایتا، عقل تنها می تواند بفهمد که برای دریافت این نوع شناخت، انسان باید از جای دیگری (غیر از استدلال عقل) بهره برد:<br />
عقل جزوی هم‌چو برقست و درخش///در درخشی کی توان شد سوی وخش<br />
نیست نور برق بهر رهبری ///بلک امریست ابر را که می‌گری<br />
برق عقل ما برای گریه است ///تا بگرید نیستی در شوق هست<br />
عقل رنجور آردش سوی طبیب///لیک نبود در دوا عقلش مصیب</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://majed.taheri.ir/notes/2009/08/29/113/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آرزوهای بلند</title>
		<link>http://majed.taheri.ir/notes/2009/08/23/101/</link>
		<comments>http://majed.taheri.ir/notes/2009/08/23/101/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 18:59:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>majed</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://majed.taheri.ir/notes/?p=101</guid>
		<description><![CDATA[دو هفته ای شده که امیر، با سلام و صلوات &#8220;راه&#8221; افتاده گاهی آنقدر از راه رفتن خودش کیف می کند که از ذوق، تعادلش را از دست می دهد و می افتد. بقیه آرزوهایش هم انگار همین طور است؛ از تلویزیون، فواره، گربه، و هزار چیز دم دستی، آن چنان خوشحال می شود که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دو هفته ای شده که امیر، با سلام و صلوات &#8220;راه&#8221; افتاده <img src='http://majed.taheri.ir/notes/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  گاهی آنقدر از راه رفتن خودش کیف می کند که از ذوق، تعادلش را از دست می دهد و می افتد.<br />
بقیه آرزوهایش هم انگار همین طور است؛ از تلویزیون، فواره، گربه، و هزار چیز دم دستی، آن چنان خوشحال می شود که نگو! اخیرا هم که متوجه &#8220;ممنوع&#8221; شده، لذت کارهای ممنوع را هم فهمیده: وقتی هفته قبل گذاشتم با لپ تاپم هر جور می خواهد کلنجار برود، ناگهان آنقدر هیجانزده شده بود که نمی دانست حالا که آن را در اختیار دارد، چه بلایی می خواهد سرش بیاورد!<br />
گاهی فکر می کنم اگر همه آرزوهای ما از همین جنس باشد، بازنده بزرگی هستیم. به هر حال آرزوهای دست یافتنی، یا آن چیزی که بغل دستی های ما یا بزرگ تر های ما دارند یا به آن رسیده اند، خیلی بزرگ نیست؛ دم دستی است.<br />
این دنیا، جای بزرگ شدن نیست، یا عمر گذراندن. جای آرزو کردن است، آرزوهای دست نیافتنی، آرزوهای نامتناهی، آرزوی آنچه در وهم ناید!<br />
دنیای کوچکی است: اللهم اجعل غنای فی نفسی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://majed.taheri.ir/notes/2009/08/23/101/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انجام وظیفه</title>
		<link>http://majed.taheri.ir/notes/2009/08/14/102/</link>
		<comments>http://majed.taheri.ir/notes/2009/08/14/102/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Aug 2009 21:30:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>majed</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://majed.taheri.ir/notes/2009/08/14/102/</guid>
		<description><![CDATA[طرف را آورده اند در دادگاه، شرح دقیق و کاملی از وظایف یک سفارت خانه را در مورد وقایع کشور میزبان ارائه می کند. الحق می شد نت برداری هم کرد از بس منظم بود و به خصوص چون اطلاعات داخلی سفارت بریتانیا بود، به عنوان یک نمونه کلاسیک از وظایف نمایندگی دیپلماتیک ارزشمند هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>طرف را آورده اند در دادگاه، شرح دقیق و کاملی از وظایف یک سفارت خانه را در مورد وقایع کشور میزبان ارائه می کند. الحق می شد نت برداری هم کرد از بس منظم بود و به خصوص چون اطلاعات داخلی سفارت بریتانیا بود، به عنوان یک نمونه کلاسیک از وظایف نمایندگی دیپلماتیک ارزشمند هم بود.<br />
بماند؛ فقط من در حیرتم که اگر سفارت های ایران این کارها را نمی کنند، پس دقیقا دارند چه می کنند، و اگر اینها جاسوسی است، پس چه دیپلمات هایی هستند جاسوس های ایرانی!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://majed.taheri.ir/notes/2009/08/14/102/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آقای آدام اسمیت از چه کسی دستور می گیرد؟</title>
		<link>http://majed.taheri.ir/notes/2009/08/10/100/</link>
		<comments>http://majed.taheri.ir/notes/2009/08/10/100/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 10 Aug 2009 13:10:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>majed</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://majed.taheri.ir/notes/?p=100</guid>
		<description><![CDATA[کودتای مخملی 22 خرداد (به قول فارس ) یا همان جنبش سبز، فارغ از همه حواشی و مسائل پیش آمده، از یک حیث برای من بسیار جالب بوده است. سنت چنین حرکت هایی، به خصوص وقتی گستره مخاطبین چنین وسیع (مثلا مانند راهپیمایی روز 25 خرداد) باشد، این بوده که رهبری یا مرکز رهبری ای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کودتای مخملی 22 خرداد (به قول فارس <img src='http://majed.taheri.ir/notes/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' />  ) یا همان جنبش سبز، فارغ از همه حواشی و مسائل پیش آمده، از یک حیث برای من بسیار جالب بوده است.<br />
سنت چنین حرکت هایی، به خصوص وقتی گستره مخاطبین چنین وسیع (مثلا مانند راهپیمایی روز 25 خرداد) باشد، این بوده که رهبری یا مرکز رهبری ای درباره اینکه تصمیم بعدی چیست، نقش اول را ایفا می کرده و او بوده که به قول معروف به جریان &#8220;خط&#8221; می داده است.<br />
اتفاق جالبی که افتاده و شاید پیش از این، تنها در حد یک تخیل نظری برای برخی قابل تصور بوده، فعال شدن مجموعه ای از ابزارهای ارتباطی در کنار تجربه های قبلی استفاده از آنها در جهت خلق یک مفهوم جدید بود. در واقع، مردم (یا همان به اصطلاح معترضان <img src='http://majed.taheri.ir/notes/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' />  ) پیش از این در موقعیت های مختلفی یاد گرفته بودند که از ایمیل، شبکه های اجتماعی، تلفن، احیانا اس ام اس، بلوتوث، و خلاصه انواع رسانه های مشابه چگونه استفاده کنند. این یادگیری، با خوراکی مثل انواع جوک و مطالب و محتویات مشابه تمرین هم شده بود و به اصطلاح مردم دیگر &#8220;وارد&#8221; بودند که چطور فیلم فلان موضوع را برای هم بفرستند، یا فوری و هنوز تیتراژ تمام نشده، جوک جدید یوزارسیف را برای فلان رفیق فوروارد کنند.<br />
حالا همه این ابزارها و آن تمرین ها، ناگهان به کار افتاد تا مردمی را که بالاجبار دیگر به سران یا رهبرانشان دسترسی درست و حسابی نداشتند، از سردرگمی خارج کند. از یک طرف، ابزارها آماده بود و قبلا برای مصارف دیگری هم استفاده شده بود. ولی واقعا اگر صدا و سیما و بقیه رسانه های سنتی و رسمی همان روزهای اول مردم را عادت می دادند که مثلا شبها ساعت 10 آقای موسوی می آید و در تلویزیون در مورد اعتراضاتش به انتخابات صحبت و اعلام نظر می کند، آیا مردم به این شیوه از راهبری می رسیدند؟ این قطع ارتباط، عملا و ناخواسته به خلق این نهاد جدید، که من اسمش را می گذارم &#8220;دست نامرئی آدام اسمیت در سیاست&#8221;، منجر شد.<br />
حالا البته از کسانی که نمی توانستند ماجرای دست نامرئی قبلی آقای آدام اسمیت را در اقتصاد درک کنند، به طریق اولی انتظار نمی رود که متوجه این دست جدید بشوند! آنها هنوز دنبال این هستند که بفهمند <a href="http://www.kayhannews.ir/880517/2.htm#other200">این آدام اسمیت کیست</a> و کجا پنهان شده و از چه کسی دستور می گیرد؟<br />
اما اگر کمی مدل سازانه به موضوع نگاه کنیم، عملا به نقطه ای رسیده ایم که مردم، یا تعداد زیادی از نماینده های گروه های مختلفشان، بواسطه دسترسی به اینترنت و ابزارهای اطلاع رسانی مختلف، نظر و خواسته خود را در یکی از رسانه های در اختیارشان طرح یا به قولی &#8220;عرضه&#8221; می کنند. این نظر، در نقاطی مثل &#8220;بالاترین&#8221; یا در کامنت ها و بحث های پای یک نوشته، مطرح و باز توسط خودشان، چکش خوری می شود. این همان بخشی است که نقشی معادل بازار را در این هم اندیشی بزرگ به عهده گرفته است. تفاوت فاحشی که نسبت به گذشته پیش آمده، در سرعت اطلاع رسانی و امکان پاسخگویی است. وقتی همه پای اینترنت هستند یا کسی را می شناسند که پای اینترنت است، انگار همه در یک جلسه مشترک حضور دارند. حالا است که می شود جلسه ای با حضور میلیون ها نفر تشکیل داد و تصمیم گرفت که به نماز جمعه برویم یا نه! و البته این سرعت اطلاع رسانی امکانپذیری برقراری &#8220;تعادل&#8221; یا همان &#8220;جمع بندی آخر جلسه&#8221; را ممکن کرده است.<br />
اینجا است که &#8220;موسوی&#8221; هم باید یک نفر را داشته باشد تا برایش بگوید در فیس بوک و توییتر و بالاترین، چه خبر است؛ تا او عقب نماند و همراه شود (البته همراه شدن او، هنوز نقش یکپارچه سازی را ایفا می کند، ولی دیگر او تصمیم گیر نیست، تابع تصمیمات است).<br />
طبیعتا با چنین وضعیتی، باید هم انتظار داشته باشیم &#8220;اینترنت&#8221; متهم ردیف اول باشد و مباشران و معاونانش نیز همه تسهیل کنندگان ارتباط و اطلاع رسانی، مثل مترجم گوگل، ایمیل، توییتر و فیس بوک باشند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://majed.taheri.ir/notes/2009/08/10/100/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قدرت و ثروت فرعون</title>
		<link>http://majed.taheri.ir/notes/2009/06/27/97/</link>
		<comments>http://majed.taheri.ir/notes/2009/06/27/97/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Jun 2009 13:42:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>majed</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://majed.taheri.ir/notes/2009/06/27/97/</guid>
		<description><![CDATA[گاهی با خود می اندیشیم که طاغوت ها و ستمگران، با این همه توان و ثروت، چگونه ممکن است سرنگون شوند. غافل از اینکه در مقابل طاغوت، سنت الهی، و ما رمیت اذ رمیت است. داستان فرعون و امکاناتش، و درخواست موسی از خداوند نیز خواندنی است: وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلأهُ زِينَةً [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی با خود می اندیشیم که طاغوت ها و ستمگران، با این همه توان و ثروت، چگونه ممکن است سرنگون شوند. غافل از اینکه در مقابل طاغوت، سنت الهی، و ما رمیت اذ رمیت است.<br />
داستان فرعون و امکاناتش، و درخواست موسی از خداوند نیز خواندنی است:<br />
وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلأهُ زِينَةً وَأَمْوَالاً فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُواْ حَتَّى يَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِيمَ<br />
و موسى گفت : پروردگارا ! فرعون و اشراف و سرانش را در زندگى دنيا زيور و زينت [ بسيار ] و اموال [ فراوان ] داده اى كه [ نهايتاً مردم را ] از راه تو گمراه كنند ، پروردگارا ! اموالشان را نابود كن و دل هايشان را سخت گردان كه ايمان نياورند تا آنكه عذاب دردناك را ببينند . (یونس &#8211; 88)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://majed.taheri.ir/notes/2009/06/27/97/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سخنان فرعونی</title>
		<link>http://majed.taheri.ir/notes/2008/05/03/95/</link>
		<comments>http://majed.taheri.ir/notes/2008/05/03/95/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 May 2008 03:40:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>majed</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://majed.taheri.ir/notes/2008/05/03/95/</guid>
		<description><![CDATA[ماجرای فرعون (و البته بسیاری وقایع دیگر، مثل واقعه کربلا) را طوری نقل کرده اند که اغلب فکر می کنیم موضوع به همین روشنی و سادگی بوده که برای ما تعریف می کنند. گاهی آنقدر مطمئن می شویم که ما کجا و این حرفها کجا، که انگار فرعون شاخ و دمی داشته که ما اگر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ماجرای فرعون (و البته بسیاری وقایع دیگر، مثل واقعه کربلا) را طوری نقل کرده اند که اغلب فکر می کنیم موضوع به همین روشنی و سادگی بوده که برای ما تعریف می کنند. گاهی آنقدر مطمئن می شویم که ما کجا و این حرفها کجا، که انگار فرعون شاخ و دمی داشته که ما اگر بودیم می دیدیم، و آن قوم ندیدند و نتوانستند از پسش برآیند، تا موسی بر ایشان فرستاده شد.<br />
نمی دانم، این خطای آموزگاران دینی است، یا آموزنده ها، که آنقدر موضوع سمبلیک می شود که انگار نه انگار باید گفتن و خواندن این آموزه ها، ما را به نتیجه ای برای همین امروز و دنیای خودمان برساند.<br />
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَاد<br />
فرعون گفت : مرا بگذاريد تا موسى را بكشم و او پروردگارش را [ براى نجات خود ]بخواند ، <strong>چون من مي  ترسم دين شما را تغيير دهد ، يا در اين سرزمين فساد و تباهى به بار آورد!</strong> (غافر &#8211; 26)<br />
قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَاد<br />
فرعون گفت : من جز آنچه را [ صواب ] مي  بينم [ و به آن يقين دارم و آن انكار موسى و كشتن او و تقويت حكومت من است ] به شما ارائه نمي  كنم ، <strong>و شما را جز به راه راست هدايت نمي  كنم</strong> . (غافر &#8211; 29)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://majed.taheri.ir/notes/2008/05/03/95/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

